خدااااااااااااااااااااااااااافظی
-
تاریخ: 1393/6/28 ساعت: 21:34
چشماتونو ببندید و اون لحظه ای رو به خاطر بیارید که آخرین امتحان رو تموم کردید و برگه رو دادید به مراقب و با یه حس خَلاصی دارید میاید سمت خونه و واسه تابستون نقشه میکشید و هزارتا رویا … هووووووووووی عمو کجایی ؟ جلوی پاتو نگاه کن ؛سشنبه این هفته باید بری مدرسه … با سلاااااااااااااااام.دوستااااااان عزی...
باران......
-
تاریخ: 1393/6/27 ساعت: 19:35
ﻣــﻦ ﺑــﻪ ﺩﺭﮐـــ …
-
تاریخ: 1393/6/27 ساعت: 19:31
ﻫــﯽ ﺭﻭﺯﮔــﺎﺭ … ﻣــﻦ ﺑــﻪ ﺩﺭﮐـــ … ﺧــﻮﺩﺗـــ ﺧــﺴــﺘــﻪ ﻧـــﺸــﺪﯼ ، ﺍﺯ ﺩﯾــﺪﻥ ﺗـــﺼـﻮﯾـــﺮ ﺗــــﮑــﺮﺍﺭﯾــﻪ ﺩﺭﺩ ﮐـــﺸـﯿـﺪﻥ ﻣـــﻦ ..!!
ب سلامتی
-
تاریخ: 1393/6/20 ساعت: 15:05
ب گل آفتاب گردان گفتن:چرا وقتی شب میشود سرت رو پایین میگیری؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتش:چون ستاره ب من چشمک میزند.نمیخوام ب خورشید خیانت کنم. ب سلامتی همه اونایی ک مث گل آفتاب گردانن ************************************************** گفت:بزن ب سلامتی پت و مت گفتم:حتما ب این خاطر ک خنده دارن!!!!!! گفتش:ن ب این خاطر...
قیافه ی من وقتی از بابام پول میخام!!!!
-
تاریخ: 1393/6/10 ساعت: 1:27
عکسهای نانسی عجرم خواننده زن مشهور عرب
-
تاریخ: 1393/4/23 ساعت: 17:53
عکس های کتی پری
-
تاریخ: 1393/5/1 ساعت: 1:28
عکس های جدید inna
-
تاریخ: 1393/4/23 ساعت: 1:10
معرفی وبلاگ!!!
-
تاریخ: 1393/4/16 ساعت: 19:32
http://donyayaberozha.niloblog.com حتما سر بزنید.وب دوستم ...پشیمون نمیشید. نظرهم بدید!!! http://sohrab1.niloblog.com وب دیگه ی من.... لطفا سر بزنید و نظر بدید. ممنون ک ب وب من و دوستم سر میزنید... دوستان چرانظر نمیدید؟؟؟ خوشحال میشم نظر بدید...
عکس های خرم سلطان
-
تاریخ: 1393/4/9 ساعت: 1:45
عکس های بازیگر ترکیه ای pelin karahan
-
تاریخ: 1393/4/9 ساعت: 1:04
عکس های بازیگر ترکیه ای merve boluğur
-
تاریخ: 1393/4/9 ساعت: 0:28
حتما ادامه مطلب برید
داستان عروسک
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:56
چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!” زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسر...
کی برام کاپشن می خری...
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:36
دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟ مادر به چشمان معصوم دختر نگاه کرد و گفت : هر وقت برف بیاد . دختر امیدوارانه به دانه های ریز برف نگاه کرد . گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان داره برف میاد بریم کاپشن بخریم ؟! مادر این بار به عکس پدر، روی تاقچه نگاه کرد و گفت...
و خداوند شب را مایه آسایش قرار داد...
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:32
و خداوند شب را مایه ی آسایش قرار داد تا دردهایمان را به خواب شب بسپاریم. ولی ای کاش شب من فردایی نداشت! که دوباره از سنگینی دردم طلب شبی دیگر کنم...
دلخوشی هایم کم نیست، زندگی باید کرد... (مهرداد حبیبی)
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:29
یک روز، غمگین در خیابان قدم می زدم... فکر اینکه دنیا، پر از نامردیست، پر از ظلم است، سخت مرا آزار می داد. تا اینکه در آن روز کودکی را دیدم، که با شوق و ذوقی فراوان در پی گرفتن پرنده ای می دوید، از خنده ی آن کودک خندم گرفت... در آن روز زوج مسنی را دیدم، که پس از سالها چنان می گفتند و می خندیدن که گوی...
سرنوشت
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:13
صورت آرزوهایم کبود است؛ عجب دست سنگینی داشت سرنوشت...
امید به بخشش
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:09
شخصی را به جهنم می بردند، در راه جهنم صورتش را برمیگرداند و به عقب خیره می شد... ناگهان! خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید...! فرشتگان با تعجب دلیل این کار را پرسیدند؟! خداوند به آنها فرمود: او در راه رفتن چند بار به عقب نگاه کرد و در دلش امید به بخشش من داشت و من نیز او را بخشیدم... و این...
یک دست صدا ندارد
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:07
ر روزی پسر کوچولویی می خواست یک سنگ بزرگ را جابه جا کند; اما هرچه می کوشید حتی نمی توانست کوچک ترین حرکتی هم به آن بدهد. پدرش که از کنارش می گذشت، لحظه ای به تماشای تقلای بی حاصل او ایستاد. سپس رو به او کرد و گفت: « ببین پسرم، از همه توان خود استفاده می کنی یا نه؟» پسرک با اوقات تلخی گفت:« آره پدر، ...
داستان مرد فقیر
-
تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 17:05
در یکی از شب های سرد زمستان، یک نفر با مرد فقیری برخورد کرد، مرد فقیر به سوی او دست دراز کردو صدقه خواست. ولی آن شخص بعد از کمی جستجو در جیب هایش پولی نیافت. فقیر همچنان خیره به او بود و انتظار می کشید و خوشحال از اینکه قرار است به او کمک شود. آن شخص ناراحت و پریشان شد از اینکه پولی نیافته تا به او ...